تبليغاتX
من و داداشي
 

 

 

الله

 

شاد کن جان من، که غمگین است
رحم کن بر دلم، که مسکین است

روز اول که دیدمش گفتم:
آنکه روزم سیه کند این است

روی بنمای، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است

دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بی‌تو غمگین است

بی‌رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است

گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است

دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است

بنوازی و پس بیزاری
آخر، ای دوست این چه آیین است؟

کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است

عراقی

 

 

 


 

نوشته شده توسط من و داداشي در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت


 

الله.

 

چشمانم را می بندم ، دل به نگاهت می سپارم.
نوا می شوی ، خود ِ صدا . نم می شوی ، خود ِ باران . من مست می شوم، تو جام .
من فرو می ریزم، تو اوج می گیری . خش خش برگ دفترات موسیقی آرام نجوایت می شود .
تو بزرگ می شوی .من سکوت می کنم .
تو آرام میگیری از این همه واژه ، استعاره ، حرف های خاموش .
من فکر می شوم ، آب می شوم ، خام می شوم . تو به خواب می روی، من درگیر ِمن می شوم .
تو گرم می شوی، من خنک می اندیشم . ...

رفتنش دل می رباید ، گفتن اش جان می فزاید

با چنین حسن و لطافت چون کند پرهیزگاری؟

عمر سعدی گر سرآید در حدیث عشق ، شاید

کو نخواهد ماند بی شک ، وین بماند یادگاری



· من طغیان می شوم ، طوفان سرد می شوم .
عین بهانه سخت می شوم . در دلم اما نرم تمنا می شوم .
تو درد می شوی ، کمی تا قسمتی عین رنج می شوی ...
خالی می شوم ، پر از باران تو می شوم .
آرام می شوم . تو اما امتداد سنگ می شوی ...

من از تو روی نپیچم ، گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

بهر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت

حلال کردمت ، الا به تیغ بیزاری



· سرمست می شوم . خنده بی صبر می شوم . شب تا سحر ذکر می شوم .
با تو غزل غزل شهد می شوم . ناز می شوی ، عین تمنا می شوی .
آیه محکم بیداری می شوی . سجاده یاس می شوی . قامت بسته دلدادگی می شوم .
جامه پاک عریانی می شوی . محراب امن حضور می شوی . اشک می شوی ، باران می شوی .
سرخوش ِ بندگی می شوم . عین صراط ام می شوی ، آرام ِ جان می شوی .
جرعه هفت بهشت ، لطافت یک چشمه شور می شویم ...

هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذاری

بار دوم ز بار نخست نکوتری

انصاف می دهم که لطیفان و دلبران

بسیار دیده ام ، نه بدین لطف و دلبری

                                                   

بر گرفته ازببابان

                                                  


 

نوشته شده توسط من و داداشي در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت


 

الله.


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

****

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

***

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.


ويكتور هوگو

 

                                 


 

نوشته شده توسط من و داداشي در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت